یادی از همکلاسی‌ام- فریده
1405/4/19
چند شب پیش از پیش‌آمد خیلی تلخ و ناگواری باخبر شدم که حسابی غمگین و بدحالم کرد- خبر مرگ یکی دیگر از همکلاسیهایم در دانشکده فنی- خبر درگذشت یکی از سه دختر همکلاسی‌ام در این دانشکده و پیوستنش به کاروان همدوره‌ایها و همکلاسیهای درگذشته و رهسپار قلمرو تاریک مرگ شده- خبر مرگ فریده...

زورق دلم شکسته است
1405/4/18
زورق دلم شکسته است
بس که موجهای سرکش عذابهای هولناک
با هجوم سخت و بی‌امان خود هدف گرفته‌اند
قلب خسته‌ی مرا
....

زنده‌ام هنوز
1405/3/6
حس و حال خوب و دلکشی که هدیه می‌دهد به من
عطر نسترن
 می‌دهد به من پیام روشنی که زنده‌ام هنوز
و هنوز
حس زیستن نمرده است در وجود من...

ریموندا
1405/3/6
من نقش فرعی کوچکی در درام «ریموندا» که استادمان در دانشکده‌ی هنرهای دراماتیک و نویسنده و کارگردان گروه تئاترمان، بر اساس سوژه‌ی داستان باله‌ی ریموندا، ساخته‌ی الکساندر گلازنف، نوشته و کارگردانش هم بود، داشتم...

جنگ
1404/12/28
چندروز پیش، در صف خرید نان 
ظهر روز اول شروع جنگ 
جنگ مرگبار پر خرابی و خسارتی که درگرفته است
پیرمرد سرد و گرم زندگی چشیده‌ای جلوتر از من ایستاده بود
پشت او من ایستاده بودم و در انتظار لحظه‌ای که نوبتم شود
...

شهر بینوای من
1404/12/3
راهی و روانه‌ام به سوی شهر بی‌نوای گرد غم گرفته‌ام
و نشسته بر تن نحیف زخمی‌اش غبار نکبت و فلاکتی که نازدودنی‌ست
و سیاهی کدورتی که ناستردنی‌ست.
سالهای سال پیش از این چه زنده و امیدوار و شاد بود شهر پرنوای من!
...

نیما و جهان آشوبناک
1404/12/3
نیما هم مثل ما و همه، در این زمانه و در همه‌ی زمانه‌ها، در این‌جا و آن‌جای زمین، در جهانی آشوبناک و در سرزمینی آشوب‌زده می‌زیست و از این بابت بسیار دل‌تنگ و دل‌گرفته و دل‌خسته بود، و گریزی و گزیری هم نداشت از دلگیر زیستن در جهانی اسیر سلطه‌ی آشوبگرانی تبهکار با کارکردی و کارنامه‌ای آکنده از خونریزی و آلوده به کشتن و کشتار و ویرانی و تباهی و تخریب و انهدام.
...

شروع فصل زمستان زندگیم
1404/11/1
پاییز عمر هم سپری شد
و شد شروع فصل زمستان زندگیم
فصلی پر از برودت افسوس سوزناک
افسوس بر جوانی بر باد رفته‌ام
...

جزیره‌ی مرگ
1404/11/1
راخمان اسمی بود که یکی از دوستان مشترک شوخ‌طبع رویش گذاشته بود، به این خاطر که در آخر ماجرایی غم‌انگیز، یک دل نه صد دل، عاشق سرگئی راخمانینف و موزیک محشرش شده بود. خودش هم از این اسم خیلی خوشش آمده و آن را با رضا و رغبت پذیرفته بود، برای همین، ما دوستانش، بهش راخمان می‌گفتیم...

نقش رنگ زرد در تابلوهای سروده‌ی نیما
1404/11/1
بین تمام رنگها، نیما یوشیج نسبت به رنگ زرد دلبستگی بیشتری داشت و این رنگ برایش افسونی ویژه داشت که شاید ریشه در اندوه‌ها و افسوسها و حسرتهای او داشت. به جز رنگ‌های سفید و سیاه، در تابلوهای سروده‌ی نیما هیچ رنگی به اندازه‌ی رنگ زرد حضور چشم‌گیر ندارد و ...

صفحات: |1| |2| |3| |4| |5| |6| |7| |8| |9| |10| |11| |12| |13| |14| |15| |16| |17| |18| |19| |20| |21| |22| |23| |24| |25| |26| |27| |28| |29| |30| |31| |32| |33| |34| |35| |36| |37| |38|
نقل آثار این وبسایت تنها به صورت لینک مستقیم مجاز است. / طراحی و اجرا: طراحی سایت وبنا