زنده‌ام هنوز
1405/3/6
حس و حال خوب و دلکشی که هدیه می‌دهد به من
عطر نسترن
 می‌دهد به من پیام روشنی که زنده‌ام هنوز
و هنوز
حس زیستن نمرده است در وجود من...

جنگ
1404/12/28
چندروز پیش، در صف خرید نان 
ظهر روز اول شروع جنگ 
جنگ مرگبار پر خرابی و خسارتی که درگرفته است
پیرمرد سرد و گرم زندگی چشیده‌ای جلوتر از من ایستاده بود
پشت او من ایستاده بودم و در انتظار لحظه‌ای که نوبتم شود
...

شهر بینوای من
1404/12/3
راهی و روانه‌ام به سوی شهر بی‌نوای گرد غم گرفته‌ام
و نشسته بر تن نحیف زخمی‌اش غبار نکبت و فلاکتی که نازدودنی‌ست
و سیاهی کدورتی که ناستردنی‌ست.
سالهای سال پیش از این چه زنده و امیدوار و شاد بود شهر پرنوای من!
...

شروع فصل زمستان زندگیم
1404/11/1
پاییز عمر هم سپری شد
و شد شروع فصل زمستان زندگیم
فصلی پر از برودت افسوس سوزناک
افسوس بر جوانی بر باد رفته‌ام
...

زخمهای خزان
1404/10/1
خزان خشک‌خوی برگ‌ریز یأس‌بار باز تاخت
به سوی قلب من
پر از شرارتی که کینه‌توز بود
و با قساوتی غریب و هولناک
...

کوچه‌ی زندگی‌ام
1404/9/1
کوچه‌ی زندگی‌ام کوچه‌ی خاموشیهاست.
گاه‌گاهی از آن می‌گذرد نی‌زن دلتنگی
می‌نوازد نی و در کوچه طنین می‌اندازد محزون آهنگی.
...

پیرمرد و من و کبوتران
1404/8/1
پیرمرد خسته‌ی خمیده‌قامت و چروک‌چهره‌ی شکسته‌رو
درددل‌کنان به من که در کنار او
روی نیمکت نشسته بودم و به گفته‌های دل‌خراش آن نزار خسته‌دل
با صدای لرزه‌دار ناتوان
گوش دل سپرده بودم و نگاه من به چشمهای بی‌فروغ او
خیره بود، گفت...

من و پیرمرد و درخت خشک
1404/7/1
پیرمرد همرهم که خسته می‌نمود
و صدای غم‌نشسته‌اش نشان دل‌شکستگی‌ش بود
در مسیر دنج پرسه‌های بامدادی همیشگی‌مان
یک دم ایستاد و تکیه داد بر عصای زردرنگ کهنه‌اش
بعد چهره‌ی تکیده‌اش پر از نشانه‌های درد شد
و ...

یک آسمان هراس
1404/6/5

یک آسمان هراس
از انفجارهای نفس‌بند مرگ‌بار
و بوی دود و فسفر و گوگرد
و شعله‌های سرکش آتش
...


مادر مهربانم
1404/5/1

مادرم نماد مهربانی بدون چشم‌داشت بود
مهربانی بدون شائبه
نرم و صاف و بی‌خش و بدون غش
خالص و اصیل
...


صفحات: |1| |2| |3| |4| |5| |6| |7| |8| |9| |10| |11| |12| |13| |14| |15| |16|
نقل آثار این وبسایت تنها به صورت لینک مستقیم مجاز است. / طراحی و اجرا: طراحی سایت وبنا