در گوش من ترانه‌ی دلدادگی مخوان
1397/11/3

بعد از سالها، شاید بیشتر از بیست سال، مهندس را دیده بودم و با هم رفته بودیم رستوران البرز، نشسته بودیم چلوکباب مفصلی خورده بودیم و کلی گپ زده بودیم و از این‌جا و آن‌جا گفته بودیم و از سالهای دور دانشجویی و رفقای مشترک و استادان زنده و درگذشته و دوستان رفته و نرفته و از کلی چیزهای دیگر، یا به قول مهندس از ری و روم و بغداد حرف زده بودیم. موقع خداحافظی مهندس گفت...


ژیلا
1397/10/4

یادشان به خیر پاییزهای دانشگاه تهران، پاییزهایی که پر از افسون و سودا بودند، ولی پاییز آن سال چیز دیگری بود، پاییزی بود خیلی خاص و فراموش‌نشدنی که هیچ‌وقت از یادش نبرده‌ام و مطمئنم که تا آخر عمر هم از یادش نمی‌برم، با اتفاقهای شیرین و تلخش، با شادیها و غمهایش، و آن پایان دردناک که قلبم را به درد آورد و لبریزش کرد از اندوه...


مون‌لایت سونات
1397/8/5

مامانی‌مامی بعد از سالها به ایران برگشته بود و ماه اول را مهمان مامی بود. عصر روز دوم، همگی توی سالن پذیرایی نشسته بودیم و مهتاب داشت پیانو می‌زد. وقتی "فور الیزه" را تمام کرد و شروع کرد به زدن موومان اول مون‌لایت سونات، چشمهای مامامی‌مامی پر از اشک شد، بعد هم قطره‌های اشک از گوشه‌های چشمهایش سرازیر شدند روی گونه‌هایش...


درختان دل‌داده
1397/7/4

همیشه گفته‌اند دانشکده فنی محیطی سرد و بی‌روح است، ولی این دو درخت د‌ل‌داده که در کنار ساختمان دانشکده عاشقانه سر بر شانه‌ی هم گذاشته‌اند، چیز دیگری می‌گویند. آرشالوس اولین دختر فنی بود که درهای دانشکده فنی را به روی عشق باز کرد. این دو درخت هم که یادگار عشق میان او و  جمشید بود، با دستهای ظریف او در یکی از باغچه‌های کنار دانشکده، کاشته شد...


توپولوژی
1397/6/4

یادش به خیر دکتر سلطانپور- استاد عزیز آنالیزمان- علاقه‌ی خاصی به مبحث اسرارآمیز توپولوژی داشت، هم خودش هم پسرخاله‌اش، مهندس رئیسی دهکردی، که دستیارش بود و برایمان مسائل آنالیز یک و دو را حل می‌کرد. هردو عاشق بحث شیرین توپولوژی بودند و تقریبن جلسه‌ای از جلسات درس یا تمرین آنالیز یک و دو نبود که در آن حداقل ده بار سخن از توپولوژی به میان نیاید و درباره‌اش صحبت نشود...


پول را بردار و فرار کن
1397/5/2

بعد از تماشای فیلم "پول را بردار و فرار کن" وودی آلن با هم از سینما امپایر آمدیم بیرون و توی پیاده‌روی وسط بلوار الیزابت قدم‌زنان رفتیم به سمت رستوران هتل بلوار تا ناهار بخوریم، و تمام طول راه را درباره‌ی فیلم بامزه‌ای که دیده بودیم، بحث کردیم...


عشق و مرگ
1397/5/2

صبح بود. سر کلاس استاتیک نشسته بودیم. سمت راست یکی از ردیفهای ته کلاس. به ترتیب از چپ به راست: من و سانتریفوژ و ممرضا و حج‌آقا. دکتر تابنده داشت مسئله حل می‌کرد، داشت رسم نمودار برشی- خمشی یک تیر را روی تخته می‌کشید...


دخی کت‌شلواری
1397/2/4

دخی کت‌شلواری از دخترهای سال‌پایینی دانشکده بود و چون در ترم اول ورودش به دانشکده مثل پسرها کت و شلوار می‌پوشید، بچه‌ها اسمش را گذاشته بودند دخی کت‌شلواری. دخی کت‌شلواری هم دختر خیلی زبر و زرنگی بود، هم دختر خیلی باز و بجوشی بود و به‌خصوص با پسرها خیلی راحت بود و...


آن گل سرخی که دادی
1396/10/30

کنار منصور توو پیکانش نشسته بودم  و داشتیم می‌رفتیم دنبال مینا و ژیلا، تا چهارتایی برویم سینما آتلانتیک، دیدن فیلم "کابوی نیمه شب". منصور دست دراز کرد و دستگاه پخش ماشین را روشن کرد...


بللاچاو
1396/9/27

بللاچاو اسمی بود که ما رویش گذاشته بودیم، چون از وقتی از زندان آزاد شده بود، مدام این یک تکه از ترانه‌ی "بللا چاو" را که در زندان از یکی از همبندی‌ها یاد گرفته بود، زمزمه می‌کرد یا آهنگش را با سوت می‌زد...


صفحات: |1| |2| |3| |4| |5| |6|
نقل آثار این وبسایت تنها به صورت لینک مستقیم مجاز است. / طراحی و اجرا: طراحی سایت وبنا