تارا فروزان
1394/12/4

بعد از تمام شدن تدریسم در کلاس درس الکترواستاتیک، خسته و کلافه و گرسنه به خانه برگشتم. گرمای هوا هم مزید بر علت شده و حسابی بیحالم کرده بود. به محض رسیدن به خانه رفتم سراغ یخچال و ظرف لوبیاپلو را برداشتم، گذاشتم توی مایکروویو. تا غذا گرم شود لباسهایم را عوض کردم و پیام تلفنی همسرم لیلا را شنیدم...


تیک ایت ایزی
1394/11/24

"تیک ایت ایزی" توی خوابگاه با ما هم‌اتاق بود. پسری بود قدکوتاه و ریزنقش و باریک‌اندام، تیز و فرز، انرژیک و پرجنب‌وجوش که روحیه‌ای شاد داشت و دلی خوش. اهل شوخی و بگوبخند بود. خوش‌رو بود و خوش‌خنده. وقتی غش‌غش می‌خندید چنان خنده‌ی شیرینش مسری بود که همه را به خنده می‌انداخت...


هم‌راه باش با من
1394/11/18

ای از بهار عشقت پاییز عمر گلشن
از آفتاب مهرت شبهای شعر روشن
من با تو غرق نورم، سرمست شوق و شورم
سرچشمه‌ی سرورم، سرشار از سرودن
 ...


طواف دور آمفی‌تئاتر
1394/11/16

عصرهایی که در طبقه‌ی هم‌کف ساختمان جدید، کنار آمفی‌تئاتر، پینگ‌پنگ بازی می‌کردیم، می‌دیدمش که پیدایش می‌شد‌. کیف چرمی زیپ‌دار کتابی‌اش زیر بغلش بود. پاییز و زمستان بارانی قهوه‌ای تنش بود و ایام دیگر کت و شلوار قهوه‌ای. وقتی می‌آمد، اول چند دوری دور آمفی‌تئاتر می‌گشت. بعد از این‌که گردشش تمام می‌شد، می‌آمد و کنار میز پینگ‌پنگ می‌ایستاد و بازی ما را تماشا می‌کرد...


پاییز بود
1394/11/14

پاییز بود و برگهای زرد و نارنجی
من بودم و تو، در کنار هم
سرمست و بی‌پروا
و جیک جیک شاد گنجشکان.
...


نگاهی به جلوه‌های طنز در آثار نیما یوشیج
1394/11/14

نیما یوشیج شوخ‌طبع بود و ذهنی طنزپرداز داشت. رگه‌های پیدا و پنهان طنز را در انواع گوناگون آثارش می‌توان دید، در شعرهایش و در نوشته‌هایش. در شعرهایش طنز به ویژه در قطعه‌هایش، در رباعی‌هایش، و در سروده‌های آزادش نمود چشمگیرتری دارد. در نوشته‌هایش هم در داستانهایش، در نامه‌هایش، در یادداشتهایش و در قطعه‌های مشهور به حرفهای همسایه جلوه‌ی طنز بارزتر است...


دکتر اسحاق اسحاق‌اف خواجه است
1394/7/5

پاییز سال پنجاه و پنج یواش یواش حس کردم انگار کله‌ام یک‌جورهایی دارد بوی قرمه سبزی می‌دهد و تنم بدجوری می‌خارد برای فعالیت محفلی. ماجرا از آن‌جا شروع شد که یکی از دوستانم به نام خسرو که یک سال از ما بالاتر بود و با هم رفیق بودیم و می‌دانست اهل مطالعه و کرم کتابم، یک روز از روزهای سرد پاییزی که باد شدیدی می‌وزید و صدای هوهوی باد فضا را پر کرده بود، و ما روی سکوی جلوی دانشکده با هم نشسته بودیم و گپ می‌زدیم...


میس تالی
1394/6/19

"میس تالی" اسمی بود که ناصر رویش گذاشته بود. این اسم کاراکتری بود در نمایشنامه‌ای از جرج برنارد شاو که دختری بود سرکش با شخصیتی قوی و محکم، و اعتماد به نفس بالا که به هیچ وجه زیر بار حرف زور نمی‌رفت و تحت تأثیر این و آن قرار نمی‌گرفت و درباره‌ی هر موضوعی نظر خاص و مستقل خودش را داشت و نسبت به هر چیز ناروا و نابه‌جا معترض بود...


ماجرای خانوم مهندس شدن فی‌فی جون
1394/6/18

فی‌فی جون- نوه خاله‌ی عیال محترمه‌ی مکرمه- عشق خانوم مهندس شدن داشت. هر دو پایش را هم کرده بود توی یک کفش که می‌خواهد مهندس عمران شود. اما چون حال و حوصله‌ی درس خواندن برای کنکور و شب نخوابیدن و دود چراغ خوردن را نداشت، راه میان بر- یا به قول خودش شرت‌کات- را انتخاب کرد، یعنی با هزار تا فوت و فن دلبری و لوندی که استادش بود، یکی از آق‌مهندس های بخت‌برگشته‌ی آشنای عمران را خاطرخواه خودش کرد و...


نامه‌ی صادق هدایت به غلام‌حسین مین‌باشیان
1394/6/17

یاحق، مین‌باشی‌جان! قربانت گردم. دلم برایت به تنگی کون سوزن شده. اگر از احوالات این کمینه خواسته باشی، کمافی‌السابق در چاه خلای این دنیای دون در حال ورجلا زدنیم و در گند و گه مزبله‌ی زندگی سرگرم غوطه خوردن. مدتی مدیدی‌ست که تبعیدمان کرده‌اند به زیرزمین دانشکده فنی. مرده شور. پس از آن‌که مجله‌ی موزیکمان را که محل اجتماع رفقای هم‌دل و هم‌زبان بود و از ری و روم و بغداد گفتن و شنفتن، شهید کردند و...


صفحات: |1| |2| |3| |4| |5| |6| |7| |8| |9| |10| |11| |12| |13| |14| |15| |16| |17| |18| |19|
نقل آثار این وبسایت تنها به صورت لینک مستقیم مجاز است. / طراحی و اجرا: طراحی سایت وبنا