مهندس
1399/9/16

همه‌ی رفقایی که عصرهای شنبه در کافه قنادی ری، واقع در لاله‌زار، دور هم جمع می‌شدند و با هم بحثهای داغ هنری- ادبی می‌کردند یا می‌گفتند و می‌خندیدند، و شیرینی تر با شیرکاکائوی داغ می‌خوردند، و آن شنبه‌ی چهارده آذر سال سی و دو هم، به روال گذشته، دور هم جمع شده بودند و...


آن سوی رودخانه
1399/6/26

نسیم که شروع شد یکدفعه حس کردم سایه‌ای نرم لغزید رویم. انگار داشت نوازشم می‌کرد. چشم باز کردم. خودش بود. روبه‌رویم ایستاده بود. با لبخندی پر از لطف و طراوت. توی چشمهایش نگاه کردم. نگاهش براق بود، آنقدر براق که برقش چشم را می‌زد. چشمم سیاهی رفت...


رنگهای سیاه و سفید در شعر نیما
1399/6/26

در چشم‌انداز تابلوهای شعر نیما یوشیج رنگهای سیاه و سفید جایگاهی چشم‌گیر و نقشی پررنگ دارند که توجه بیننده را به خود جلب می‌کند. سیاهیها و سفیدیها، گاه هر یک به تنهایی و گاه در کنار هم، و گاه به صورت درهم- به رنگ ابلق- در جای جای بعضی از این تابلوها به چشم می‌خورد...


در قرنطینه
1399/6/26

در قرنطینه غریبانه به تنهایی می‌اندیشم
و به رنجی که بشر می‌برد از غربت زجرآور خود
در قرنطینه چه تنها هستم!
...


درخت عشق
1399/5/25

در چهار کیلومتری شمال خاور کوچصفهانِ رشت دهی‌ست خوش آب و هوا، با شالیزارهای سرسبز، به نام گیلوا. سر یک دوراهی نزدیک ده که یک راهش به ده و راه دیگرش به جنگل می‌رود، درخت تنومند بالابلندی‌ست دوشاخه که شاخه‌های ستبرش چنان به هم چسبیده‌اند که اگر از فاصله سه چهار متری به آن نگاه کنی متوجه دوشاخه بودنش نمی‌شوی...


برای رومینای ناکام
1399/5/25

ای دختری که قلب تو پر بود از امید
دردا که داس جهل گلوی تو را برید
داس تعصبات کهن‌سال و دیرپا
داسی نماد کهنه‌ی بی‌رحمی و جفا.
...


فرهنگ از دید احمد کسروی
1399/5/25

در دوران معاصر، نخستین اندیشمند ایرانی که در یک جزوه‌ی حدود پنجاه صفحه‌ای به موضوع فرهنگ پرداخته و تعریف خود را از فرهنگ و دیدگاه انتقادی خود را از آن‌چه به نام فرهنگ در جامعه شناخته و آموخته می‌شده، به تفصیل بیان کرده، احمد کسروی است...


سیاوش عزیز
1399/4/18

یاد دلگشای تو، سیاوش عزیز
شب‌چراغ خاطر من است
شب‌چراغ قلب بی‌امان و سخت در نبرد با سیاهی شبانه‌ام
چهره‌ی همیشه خنده بر لبت نمی‌رود ز خاطرم
...


چهارپایان شعر نیمایوشج
1399/4/18

نیما شاعری طبیعت‌دوست و طبیعت‌گرا بود و سالها و فصلها و ماههای زیادی از عمرش، به خصوص در دوره‌ی نوجوانی، در دل طبیعت یوش و روستاهای پیرامون آن، و در جنگل و کوه‌پایه و بیشه و دشت و صحرا و درکناره‌ی رودخانه یا لب چشمه گذشته بود و با طبیعت انس و الفتی تمام، قوی و ناگسستنی داشت...


خودکشی
1399/4/18

از حیاط می‌آم بیرون. درو می‌بندم. تا یه ربع دیگه همه چی برای همیشه تموم می‌شه. تمومِ تموم. نباید اینقدر دست دست می‌کردم. باید تو اون ده سالی که آمریکا بودم قال قضیه رو می‌کندم. تو همون ده سالی که تو اون سوراخ موش بوگندو، تو زیرزمین اون خراب شده، تو جهنم سر کردم. تنهای تنها. بی‌پشت و پناه. آخه اسم اونم زندگی بود؟...


صفحات: |1| |2| |3| |4| |5| |6| |7| |8| |9| |10| |11| |12| |13| |14| |15| |16| |17| |18| |19| |20| |21| |22| |23| |24| |25| |26| |27| |28| |29| |30|
نقل آثار این وبسایت تنها به صورت لینک مستقیم مجاز است. / طراحی و اجرا: طراحی سایت وبنا