خانم بهار نازنین
1398/12/24

خانم بهار نازنین! سلام
حالتان خوش است؟
کیفتان چطور؟
هست کوک؟
سردماغ و دلخوشید؟
حال ما که هیچ خوب نیست...


سفره‌ی هفت‌سین
1398/12/24

چند ساعت مانده بود به تحویل سال نو که نجمه سفره‌ی هفت‌سین را انداخت وسط اتاق بزرگه و خانوم بزرگ که در تمام طول سال جایش توی اتاق کوچیکه، معروف به اتاق پشتی‌داره، بود؛ و گوشه‌ی بالای آن اتاق، طرفی که پنجره نبود، روی تشکچه‌ی مخصوصش قوز کرده بود و تسبیح انداخته و ذکر گفته بود، بعد از یک سال ورد خواندن و ذکر گفتن و تسبیح چرخاندن، به سختی از جا بلند شد و...


گلهای گلزار شعر نیما یوشیج
1398/12/24

در گلزار شعر نیما یوشیج گلهای گوناگونی وجود دارند که آنها را می‌توان به سه دسته تقسیم کرد: گلهایی که نامشان برده نشده و تنها با لفظ "گل" از آنها نام برده شده- گلهای مشهوری که همه می‌شناسند و همه جا می‌رویند، مانند گل یاس یا یاسمن، نیلوفر، نرگس...


سنگر پر از خالی و قمقمه‌ی پر از خون
1398/11/19

وقتی در آن عصر بلند شب جمعه از حمام "گل ناز" پا گذاشتم بيرون، اگرچه بنا بر ظواهر امر می‌بايست حال بسيار ناخوشی می‌داشتم و از شدت ناخوش احوالی، آن‌طور كه در مثل می‌گويند- و در مثل هم مناقشه نیست- كارد می‌زدی خونم در نمی‌آمد، ولی نمی‌دانم چرا، درست برعكس، حال خيلی خیلی خوشی داشتم و حسابی شنگول و كيفور و سردماغ بودم...


امیدوار باش
1398/11/19

چراغ زندگانی از فروغ دل‌فروز و روح‌پرور امید روشن است
بدون آن سیاهی هراسناک مرگ بر وجود حاکم است
بدون آن سکوت سرد نیستی‌ست
بدون آن نه خنده‌ای، نه بوسه‌ای، نه نغمه‌ای‌ست
...


نیما و ناتل
1398/11/19

نیما یوشیج و پرویز ناتل خانلری نوه‌ی خاله‌ی هم بودند و مادر ناتل (سلیمه کاردار مازندرانی) دخترخاله‌ی نیما بود. نیما زاده‌ی سال 1276 خورشیدی بود و ناتل زاده‌ی سال 1292، بنابراین نیما شانزده سال از ناتل بزرگتر بود...


فردا که شد
1398/10/12

فردا که شد سوال تو را می‌دهم جواب
می‌گویمت از آن‌چه گذشت، آه، آه، آه
بر من در این سیاهی دم‌سرد
در این شب دراز جدایی و بی‌کسی
...


شاعر و زندگی
1398/10/12

مردی پیشاپیش روان بود، مردی که گاه به گاه سرودی خوش می‌خواند. آن‌گاه که شور رهنوردی به سوی خویش و شوق گذر کردن از خود در وجودش هم‌سنگ می‌شدند، او سکوت می‌کرد و خاموش پیش می‌رفت. ساکت تماشا می‌کرد تا ببیند کدام‌یک در او پیروز می‌شوند..


پنجره‌های شعر نیما یوشیج
1398/10/12

با آن‌که نیما یوشیج، مطابق آن‌چه در آخرین سروده‌اش گفته، زندانی شب تیره بوده:
این منم مانده به زندان شب تیره که باز
شب همه شب
گوش بر زنگ کاروان‌استم...


پرسش از رستم
1398/8/21

رستم، یل یگانه، جهان‌پهلوان پیل‌افکن!
ای تهمتن که چون تو هیچ نزاده‌ست مادر میهن!
ای زابلی پسر!
ای پور زال زر!
...


صفحات: |1| |2| |3| |4| |5| |6| |7| |8| |9| |10| |11| |12| |13| |14| |15| |16| |17| |18| |19| |20| |21| |22| |23| |24| |25|
نقل آثار این وبسایت تنها به صورت لینک مستقیم مجاز است. / طراحی و اجرا: طراحی سایت وبنا