نیما و لادبن
1396/10/30

نیما یوشیج برادر کوچکتری داشت به نام رضا که دو سه سال از او کوچکتر بود و نیما این برادر کوچکترش را خیلی دوست داشت. کودکی این دو برادر در روستای کوهستانی یوش، در دل کوههای البرز و منطقه‌ی نور، در کوچه‌باغ‌ها و بیشه‌ها و جنگلها به گردش و بازی و گفت‌وگو با هم گذشت...


بللاچاو
1396/9/27

بللاچاو اسمی بود که ما رویش گذاشته بودیم، چون از وقتی از زندان آزاد شده بود، مدام این یک تکه از ترانه‌ی "بللا چاو" را که در زندان از یکی از همبندی‌ها یاد گرفته بود، زمزمه می‌کرد یا آهنگش را با سوت می‌زد...


زلزله و زندگی- یک
1396/9/27

ساز زندگی میان دستهای تست، نازنین!
نغمه‌ای بزن
با تمام شور و شوق کودکانه‌ات
و نشان بده که زندگی نمرده است
...


زنان از دید نیما و شعرش
1396/6/30

نیما یوشیج در مجموع نسبت به زنان، و از جمله نسبت به همسر و خواهر و مادر خودش و سایر زنان پیرامونش احساس خوبی نداشت و نسبت به آنها سوء ظن داشت و بدبین بود. نگاهش هم به آنها در مجموع نگاهی تحقیرآمیز و آمیخته با تمسخر بود. اگر از دوران جوانی‌اش بگذریم که نامه‌های عاشقانه برای نامزدش عالیه می‌نوشت...


دست تو
1396/6/30

دست تو
دست نرم تو
دست مهربان و گرم تو
دست سرد و تشنه‌ی حرارت محبت مرا گرفته است
...


پرسشهای شعر نیما
1396/5/30

ذهن نیما یوشیج سرشار بود از چالشها و کشمکشها، از دغدغه‌ها و تشویش خاطرها، از بیمها و امیدها؛ و یکی از شکلهای اصلی بروز این چالشهای درونی در شعر او به صورت طرح پرسش بوده است. در حقیقت، پرسشگری یکی از جلوه‌های چشم‌گیر شعر نیما یوشیج است، پرسش از همه کس و همه چیز، پرسش از خود و دیگران، پرسش از دوست و دشمن، ...


مریم گل معطر باغ ریاضیات
1396/5/30

مریم! چه زود بود غروبت
خاموشی چراغ فروزان جان تو
خواب نگاه ساده و خوبت
حال‌آن‌که بود
...


ابر، باد، باران و نیما
1396/4/7

سه عنصر مرتبط با هم ابر، باران و باد در شعر نیما یوشیج جایگاهی چشم‌گیر دارند. فضای چندین شعر یادمان از او فضایی ابری و بارانی است که در آنها معمولن باد تند و توفنده است و با توفان هم‌راه. گاهی شب و تاریکی آن هم به این مجموعه افزوده می‌شود و فضا هراس‌انگیزتر و هول‌آورتر می‌شود...


آفرودیت
1396/4/7

ما همیشه با هم بودیم و صمیمیترین دوستهای هم به حساب می‌آمدیم. یعنی تا پیش از این‌که آن اتفاق غیر قابل پیش‌بینی یا شاید هم قابل پیش‌بینی بیفتد. حتا نمی‌دانم بگویم اتفاق مسعود یا اتفاق منحوس، چون از یک طرف که بهش نگاه می‌کردیم اتفاقی بود سعد و اگر از طرف مقابل بهش نگاه می‌کردیم اتفاقی بود نحس...


من، راه، دختر و سیب
1396/4/7

می‌روم به راه تازه‌ای که دور می‌کند مرا از آن‌چه بوده‌ام
دور می‌کند مرا از انتظارها، از  اضطرابها، از التهابها
دور می‌کند مرا
از هرآن‌چه دردناک و رنج‌زا
...


صفحات: |1| |2| |3| |4| |5| |6| |7| |8| |9| |10| |11| |12| |13| |14| |15| |16| |17| |18| |19|
نقل آثار این وبسایت تنها به صورت لینک مستقیم مجاز است. / طراحی و اجرا: طراحی سایت وبنا