روز اول مهر سال پنجاه و دو
1392/7/1
از مهرماه سال پنجاه عشق به دانشکده فنی توی دلم جوانه زد. توی این سال یکی از همکلاسیهای دبیرستانیم که بچه‌ی اهواز بود و از دو سه سال قبلش همکلاسیم بود، تصادفاً یا بنا به خواست سرنوشت، روز اول مهر آمد نشست پهلوم و شدیم همکلاسیهای شانه به شانه. این همکلاسیم که اسمش مهدی شوشتری بود، موهای وزوزی بلوطی‌رنگ داشت و از آن بچه‌های خون‌گرم و باحرارت خوزستانی بود...

شهریار و نوگرایی
1392/6/30
شهریار اگرچه در مجموع شاعری سنت‌گرا بود و در دامن سنتهای کهن شعر پارسی پرورش یافته بود ولی در سنت‌گرایی اندیشه و شعر او تا پیش از پنجاه سالگی رگه‌هایی چشم‌گیر از نوگرایی دیده می‌شود. او در شعرهایش بارها از دلبستگی و وفاداری‌اش به سنتها وهنجارهای شعر کلاسیک فارسی- به ویژه قالبهای غزل و قصیده- سخن گفته و ...

ای کوکب عشق!
1392/6/22
ای کوکب عشق! غرق در نورم کن
افسرده شدم، لبالب از شورم کن
من بی‌تو شبی مرده‌دل و محزونم
در من بدم، ای شادی! و مسرورم کن.

پورسینا و منطق
1392/6/16
منطق در کنار فلسفه، طبیعیات، ریاضیات، پزشکی و روان‌شناسی؛ حوزه‌های اساسی فعالیت نظری پورسینا را تشکیل می‌دادند و در میان این حوزه‌ها منطق جایگاهی بسیار مهم داشت. در واقع پورسینا، پس از فارابی، مهمترین حکیم منطق‌دان ایرانی، و این‌دو شاخصترین پیروان منطق ارستویی و برجسته‌ترین شارحان و تکامل‌دهندگان آن در ایران بودند...

اندیشه‌های شبانگاهی-1
1392/6/9
پرنده‌ای که روی شاخه‌ی درختی نشسته
هرگز از شکستن شاخه نمی‌ترسد
چراکه تکیه‌گاهش بالهایش هستند نه شاخه
بال ما هم اعتماد به نفس ماست
آن را تکیه‌گاه خود قرار دهیم و از شکستها نترسیم...

ترانه‌های شبانگاهی- 3
1392/6/7
اینها نمونه‌هایی از شعرهای کوتاهی هستند که در شبانگاهان خرداد امسال برای صفحه‌ی فیس‌بوک‌ام سروده‌ام و هریک را با تصویری متناسب با مضمونش در آن صفحه قرار داده‌ام- شعرهایی کم و بیش درس‌آموز و پندآمیز که حاصل خلوت با خود در واپسین ساعتهای شب اند...

رابطه‌ی نیما و عالیه در سالهای زندگی مشترکشان
1392/5/29
این متن پژوهشی نگاهی‌ست به رابطه‌ی پرفرازونشیب نیما و عالیه، در سالهای زندگی مشترک زناشویی‌شان- یعنی از بهار 1305 تا زمستان 1338 که نیما درگذشت- بر اساس مدرکهای موجود که متأسفانه بسیار اندک است...

در انتظار تو
1392/5/7
عصر بلند بود. داشتیم از آمل برمی‌گشتیم. از مراسم یادبود کورش در حسینیه‌ای نزدیک خانه‌اش. من و آقارضا بودیم. با پیکانش رفته بودیم. صبح حدود ساعت 9 راه افتاده بودیم. نزدیک ساعت یک رسیده بودیم آمل. در مراسم یادبود کورش شرکت کرده بودیم. بعد ناهار داده بودند...

گفت‌وگوی نیما با زیک‌زا
1392/5/1
زیک‌زا!
در این شب سیاه نفس‌گیر
زیک زیک مکن چنین.
این‌قدر هرزه‌بافی بی‌وقفه
آخر برای چیست؟...

تأملی کوتاه در شعر زیک زا
1392/5/1
در میان دوستان نیما یوشیج چهار پرنده‌ی کوچک‌اندام هستند که او نسبت به آنها احساس شفقت دارد و نه تنها پدرانه دوستشان دارد بلکه دلش به حال آنها می‌سوزد- انگار پدری‌ست حامی که بر فرزند گرفتار و دچار مصیبت شده‌اش، دل می‌سوزاند...

صفحات: |1| |2| |3| |4| |5| |6| |7| |8| |9| |10| |11| |12| |13| |14| |15| |16| |17| |18| |19|
نقل آثار این وبسایت تنها به صورت لینک مستقیم مجاز است. / طراحی و اجرا: طراحی سایت وبنا