بهار مژده می‌دهد
1391/12/30

بهار مژده می‌دهد
که نیست ماندگار فصل مرگ باغ
و نیست پایدار فصل سرد یأس یائسه
و نیست برقرار تا ابد سکوت غم‌نشسته‌ی قناریان در قفس اسیر
...


سرچشمه‌ی پیدایش هفت سین در ایران باستان
1391/12/27
 برای ایرانیان چندهزارسال پیش، همانند سایر قومهای شرقی جهان باستان، عدد هفت عددی رازآگین، آسمانی و ستودنی بود. علت این موضوع هم وجود بعضی از پدیده‌های طبیعی است که به این عدد ربط داشته‌اند. مهمترین پدیده‌ی طبیعی که عدد هفت را برای ایرانیان چندهزارسال پیش رازآگین و ستودنی می‌کرد، پدیده‌ی تجزیه‌ی نور خورشید به هفت رنگ- به ویژه هنگام تشکیل رنگین‌کمان پس از بارش باران و باز شدن ابرها در آسمان- بود.

اتاق دکتر میری
1391/12/18
 هنوز ساعت یازده نشده بود. توی اتاق 216 نشسته بودیم. کلاس درس آنالیز چهار بود. بچه‌ها گوش تا گوش کلاس نشسته بودند و کلاس پر ف پر بود. من و سید و حج‌آقا و ممولی رضا و نادی و سانتریفوژ قطاری کنار هم ردیف شده بودیم. بعضیها هم که صندلی گیرشان نیامده بود، یا ته کلاس ردیفی ایستاده بودند یا روی هره‌ی پنجره‌ها نشسته بودند یا روی زمین ولو بودند...

سیبهای درخت زندگانی
1391/12/17

سیبهایی بر درخت زندگانی می‌زند چشمک
سیبهای سرخ خوش‌مزه
سیبهای خوب
سیبهای عالی مرغوب
سیبهای آب‌دار آن‌جاست، آن بالا...


زن!
1391/12/17

زن!
آواز تازه‌ای
با خود به ارمغان آوردی
اما
ما مردها
هرگز به تو اجازه ندادیم...


حافظ و بوسیدن لب یار
1391/12/1
 بوسه از رابطه‌های تماسی خیلی قوی، جذاب، لطیف و پراحساس برای حافظ بوده- رابطه‌ای سرشار از حس و شور و عاطفه. او مشتاق بوسیدن دلدارش بوده و میلی مفرط به بوس و کنار و در آغوش کشیدن و بوسیدن لب، گونه، سینه و شانه (یا به قول حافظ: بر و دوش) و غبغب یارش داشته. افسوس که با وجود این‌که در بازی بوس و کنار چنان قانع بوده که ...

سرود عشق
1391/11/30
بیا تا برایت سرود سرورآفرینی بخوانم
سرودی که سرشار از حس مهتابی مهربانی‌ست
سرودی که سرچشمه‌ی شادمانی‌ست
سرودی که احساس گرم رفاقت از آن می‌تراود
سرودی که از آن افقهای لبخند نشأت گرفته...

فروغ! حرف بزن
1391/11/30
فروغ! حرف بزن.
تویی که می‌آیی از دیار عروسکها
تویی که می‌آیی
"از زیر سایه‌های درختان کاغذی
در باغ یک کتاب مصور...

نیما و سیولیشه
1391/11/25
شب تاریک حاکم بر شعر نیما شبی پر از مکر و افسون و فریب است، شبی‌ست بدخواه که تاریکیهایش یأس‌انگیز است و سایه‌هایش وهمناک و حتا بعضی از روشناییهایش هم فریبنده و گم‌راه کننده است، شبی‌ست سیاه کار و اشباع شده از انواع ترفندها و نیرنگها که می‌کوشد رهروان راه صبح‌دم را سرگردان و مأیوس کند و از پیگیری راه روشنایی راستین بازدارد...

سیاوش جان!
1391/11/19

چرا از همرهان در فصل دم‌سرد و فراق‌آیین حرمان دور گردیدی؟ سیاوش جان!
چرا پیوند دیرین رفاقت را گسستی و رفیقان را رها کردی؟
چرا رفتی چنین بشتاب؟
چرا تنها نهادیمان؟
دریغ‌آکند و حسرتناک...


صفحات: |1| |2| |3| |4| |5| |6| |7| |8| |9| |10| |11| |12| |13| |14| |15| |16| |17|
نقل آثار این وبسایت تنها به صورت لینک مستقیم مجاز است. / طراحی و اجرا: طراحی سایت وبنا