گل مهتاب
1397/5/2

یکی از شعرهای دل‌انگیز، پیچیده، و در عین حال تلخ و غم‌انگیز نیما که فهم معنایش نیاز به تأمل و تعمق جدی و تسلط کافی بر فضاهای فکری- تصویری او و شعرش و تا حدودی هم توسل به حدس و گمان دارد، شعر "گل مهتاب" است که یکی از سروده‌های آزاد ابتدای کارش در این حوزه است...


کار شب‌پا نه هنوز است تمام
1397/5/2

بی‌گمان "کار شب‌پا" در میان شعرهای آزاد نیما یوشیج، بومی‌ترین شعر است، هم از نظر تعداد واژه‌های بومی به کار رفته در آن، و هم از نظر فضای بومی و شخصیت اصلی آن -شب‌پا- که نیما هر دو را از زندگی بومی مردم روستانشین مازندران برگرفته است...


قلب من، ای نگار
1397/2/4

وقتی هوا گرفته و دل‌گیر است
وقتی که نیست پنجره‌ای باز
من در فضای بسته و دل‌تنگ انزوا
چشمان تابناک تو را، ای یار
می‌آورم به یاد...


شبهای روشن
1397/2/4

یکی از شبهای روشن بهار سال پنجاه و پنج بود و بعد از تمام شدن درس خواندنم در کتاب‌خانه‌ی دانشکده، داشتم می‌رفتم خانه. از در غربی دانشگاه که کنار سلف‌سرویس دانشکده بود، خارج شده بودم و آهسته آهسته، درحالی‌که توو خودم بودم، داشتم می‌رفتم سمت خیابان شاهرضا که صدای دختری از توی خودم کشیدم بیرون...


صداهای طنین‌انداز در شعر نیما
1397/2/4

در تاریخ شعر پارسی، از آغاز تا امروز، هیچ شاعری به انداره‌ی نیما یوشیج نسبت به صداهای گوناگون حساس نبوده و در شعرش از آنها استفاده نکرده است. در شعر کلاسیک پارسی داشته‌ایم شاعرانی چون خیام و مولوی که در بعضی از شعرهایشان از صداها استفاده کرده‌اند...


دخی کت‌شلواری
1397/2/4

دخی کت‌شلواری از دخترهای سال‌پایینی دانشکده بود و چون در ترم اول ورودش به دانشکده مثل پسرها کت و شلوار می‌پوشید، بچه‌ها اسمش را گذاشته بودند دخی کت‌شلواری. دخی کت‌شلواری هم دختر خیلی زبر و زرنگی بود، هم دختر خیلی باز و بجوشی بود و به‌خصوص با پسرها خیلی راحت بود و...


باز هم بهار
1397/1/4

باز هم بهار
با کرشمه‌های دلبرانه‌اش
راهی دیار خشک‌خو و سردسار ماست
راهی دیار سوگوار ما که کوچه‌ها و خانه‌های آن سیاه‌پوش ماتم است
راهی دیار تیره‌بخت ما که غرقه در غبار غربت و غم است ...


بهار، موسم عیش و عشرت برای حافظ
1397/1/4

فلسفه‌ی زندگی حافظ را، بر مبنای آن‌چه از شعرش دریافت می‌کنیم، می‌توانیم در این دو بیت آغازین یکی از غزلهایش فشرده و جمع‌بندی کنیم:  می خواه و گل افشان کن، از دهر چه می‌جویی؟
این گفت سحرگه گل، بلبل تو چه می‌گویی؟
مسند به گلستان بر تا شاهد و ساقی را
لب گیری و ر خ بوسی، می نوشی و گل بویی


آن گل سرخی که دادی
1396/10/30

کنار منصور توو پیکانش نشسته بودم  و داشتیم می‌رفتیم دنبال مینا و ژیلا، تا چهارتایی برویم سینما آتلانتیک، دیدن فیلم "کابوی نیمه شب". منصور دست دراز کرد و دستگاه پخش ماشین را روشن کرد...


شباشب خاموشی و فراموشی
1396/10/30

شب است و پنجره‌ها بسته‌اند و درها قفل
کلیدها همه گم
امیدها همه نابود گشته، رفته به باد
و عطر خاطره‌های فروغ‌بخش از یاد
...


صفحات: |1| |2| |3| |4| |5| |6| |7| |8| |9| |10| |11| |12| |13| |14| |15| |16| |17| |18| |19|
نقل آثار این وبسایت تنها به صورت لینک مستقیم مجاز است. / طراحی و اجرا: طراحی سایت وبنا