عطر ابدی نسترن
1398/1/18

وقتی وارد باغچه‌ی جلوی ویلای مهندس پ شدم، عطر روح‌نواز گلهای سفید نسترن چنان فضا را پر کرده بود که سرمستم کرد. درختچه‌ی نسترن درست جلوی ساختمان بود و پر بود از گلهای سفید نسترن با پرچمهای زرد. در میانه‌ی ماه اردیبهشت بودیم و نسیم خنکی که می‌وزید، عطر دل‌پذیر نسترن را در فضا می‌پراکند...


بهار
1398/1/10

می‌دهد بهار حس دل‌پذیر شاعرانه‌ای به قلب من
حس چشمه‌سارگونه‌ای که جوشش جوانه‌های آن سرود سبز زندگی‌ست
زنده می‌کند شکوه شادی‌آفرین او امیدهای مرده را
در مزار سینه‌ام
...


ارغوان
1398/1/10

صبح آن روز دل‌انگیز بهاری، با هوایی خنک و نسیمی گونه‌نواز و فرح‌بخش، تنهایی زیر درخت ارغوان، روبه‌روی دانشکده، نشسته بودم و غرق فکر و خیال بودم. روز تولدم بود. بیست سالم تمام شده بود و داشتم وارد سومین دهه‌ی عمرم می‌شدم. به ساختمان دانشکده خیره شده بودم و ...


بازتاب بهار در شعر مهدی اخوان ثالث
1398/1/10

اگرچه اخوان ثالث عاشق پاییز است، یا چنین وانمود می‌کند، و در یکی از سروده‌هایش چنین گفته که بهار راستین باغش پاییز است و او با این فصل سرّ و صفای دیگری دارد و پاییز است که او را، چون بلبلان در بهار، به فغان وامی‌دارد و در روزها و شبهای پاییز حال و هوای دیگری دارد...


مادموازل دودی
1397/12/7

برای دیدن خاله‌ام به آسایشگاه نیکان در نیاوران رفته بودم. خاله‌ام که مبتلا به افسردگی مزمن چندین و چند ساله است، چندسالی‌ست که به خواست خودش به آن آسایشگاه آمده و آن‌جا زندگی می‌کند. همین‌که توی سالن طبقه‌ی دوم که مخصوص کسانی‌ست که اتاق خصوصی دارند، کنار خاله‌ام نشستم، چشمم افتاد به خانمی هم‌سن‌وسال خودم که روی مبل روبه‌رویم نشسته و ...


واپسین پیام سقراط
1397/12/7

سقراط در آن دم که جام شوکران را می‌گرفت آرام در دستش
از دست آن مزدور مرگ‌اندیش نابخرد
تا سر کشد بی‌ترس یا تردید
و مرگ را بر زندگانی بدون آرمان و روشنی آن دهد ترجیح
...


سیمای زن در شعر سیاوش کسرایی
1397/12/7

صدآفرین به زن
زایای جاودان
صدآفرین به زن
بر خوان جاودانگی عشق، میزبان
...


در گوش من ترانه‌ی دلدادگی مخوان
1397/11/3

بعد از سالها، شاید بیشتر از بیست سال، مهندس را دیده بودم و با هم رفته بودیم رستوران البرز، نشسته بودیم چلوکباب مفصلی خورده بودیم و کلی گپ زده بودیم و از این‌جا و آن‌جا گفته بودیم و از سالهای دور دانشجویی و رفقای مشترک و استادان زنده و درگذشته و دوستان رفته و نرفته و از کلی چیزهای دیگر، یا به قول مهندس از ری و روم و بغداد حرف زده بودیم. موقع خداحافظی مهندس گفت...


در فصل سرد عمر
1397/11/3

در فصل سرد عمر تنها در سرازیری
در کوره‌راه هستی پر افت و خیز خود
با گامهای خسته و لرزان
بر برگهای زرد پاییزی پر از افسوس و حسرت راه می‌رفتم
...


وجدان بیدار لبخند
1397/11/3

چند سال پیش از آن‌که نیما شعر بلند "پادشاه فتح" را که یکی از شاهکارهایش است، بیافریند، ایده‌ی اصلی آن شعر را در ذهنش می‌پرورانید و پخته می‌کرد و در شعرهای کوتاهتر دیگری، آن را مطرح می‌کرد. ایده این بود: در دوران سیاه ناکامی و شکست، وجدان بیدار روشنایی و امید از بین نرفته و نابود و خاموش نشده...


صفحات: |1| |2| |3| |4| |5| |6| |7| |8| |9| |10| |11| |12| |13| |14| |15| |16| |17| |18| |19| |20| |21| |22|
نقل آثار این وبسایت تنها به صورت لینک مستقیم مجاز است. / طراحی و اجرا: طراحی سایت وبنا