در گوش من ترانه‌ی دلدادگی مخوان
1397/11/3

بعد از سالها، شاید بیشتر از بیست سال، مهندس را دیده بودم و با هم رفته بودیم رستوران البرز، نشسته بودیم چلوکباب مفصلی خورده بودیم و کلی گپ زده بودیم و از این‌جا و آن‌جا گفته بودیم و از سالهای دور دانشجویی و رفقای مشترک و استادان زنده و درگذشته و دوستان رفته و نرفته و از کلی چیزهای دیگر، یا به قول مهندس از ری و روم و بغداد حرف زده بودیم. موقع خداحافظی مهندس گفت...


در فصل سرد عمر
1397/11/3

در فصل سرد عمر تنها در سرازیری
در کوره‌راه هستی پر افت و خیز خود
با گامهای خسته و لرزان
بر برگهای زرد پاییزی پر از افسوس و حسرت راه می‌رفتم
...


وجدان بیدار لبخند
1397/11/3

چند سال پیش از آن‌که نیما شعر بلند "پادشاه فتح" را که یکی از شاهکارهایش است، بیافریند، ایده‌ی اصلی آن شعر را در ذهنش می‌پرورانید و پخته می‌کرد و در شعرهای کوتاهتر دیگری، آن را مطرح می‌کرد. ایده این بود: در دوران سیاه ناکامی و شکست، وجدان بیدار روشنایی و امید از بین نرفته و نابود و خاموش نشده...


ژیلا
1397/10/4

یادشان به خیر پاییزهای دانشگاه تهران، پاییزهایی که پر از افسون و سودا بودند، ولی پاییز آن سال چیز دیگری بود، پاییزی بود خیلی خاص و فراموش‌نشدنی که هیچ‌وقت از یادش نبرده‌ام و مطمئنم که تا آخر عمر هم از یادش نمی‌برم، با اتفاقهای شیرین و تلخش، با شادیها و غمهایش، و آن پایان دردناک که قلبم را به درد آورد و لبریزش کرد از اندوه...


باران
1397/10/4

با خود مرا به ساحت سبز سرود برد
باران
با بارش همیشه دل‌انگیزش
یادآور ترنم نرم ترانه‌ها
در دوردست آبی آهنگهای ناب.
...


که می‌خندد؟ که گریان است؟
1397/10/4

بگو با من، چقدر از سالیان بگذشت؟
چه‌گونه پر می‌آمد
قطار گردش ایام؟
ز کی این برف باریدن گرفته است؟
...


مون‌لایت سونات
1397/8/5

مامانی‌مامی بعد از سالها به ایران برگشته بود و ماه اول را مهمان مامی بود. عصر روز دوم، همگی توی سالن پذیرایی نشسته بودیم و مهتاب داشت پیانو می‌زد. وقتی "فور الیزه" را تمام کرد و شروع کرد به زدن موومان اول مون‌لایت سونات، چشمهای مامامی‌مامی پر از اشک شد، بعد هم قطره‌های اشک از گوشه‌های چشمهایش سرازیر شدند روی گونه‌هایش...


نمی‌ترسد
1397/8/5

نمی‌ترسد از حجم ظلمت
هراسی ندارد از ابعاد بی‌انتهای کدورت
و از وسعت سهمناک سیاهی
چراغی که از پرتو مهر در قلب من تابناک است.
...


شاه کوهان گران را بنگر
1397/8/5

در کوهستان شعر نیما، کوههایی بلندبالا وجود دارد. اغلب آنها کوههای محلی اطراف یوش و نور و کجور  و بلده هستند. نخستین بار در "افسانه" نیما بعضی از این کوهها را معرفی کرده، از جمله کوه "نوبن" که کوهی‌ست بین نور و کجور و...


درختان دل‌داده
1397/7/4

همیشه گفته‌اند دانشکده فنی محیطی سرد و بی‌روح است، ولی این دو درخت د‌ل‌داده که در کنار ساختمان دانشکده عاشقانه سر بر شانه‌ی هم گذاشته‌اند، چیز دیگری می‌گویند. آرشالوس اولین دختر فنی بود که درهای دانشکده فنی را به روی عشق باز کرد. این دو درخت هم که یادگار عشق میان او و  جمشید بود، با دستهای ظریف او در یکی از باغچه‌های کنار دانشکده، کاشته شد...


صفحات: |1| |2| |3| |4| |5| |6| |7| |8| |9| |10| |11| |12| |13| |14| |15| |16| |17| |18| |19| |20| |21|
نقل آثار این وبسایت تنها به صورت لینک مستقیم مجاز است. / طراحی و اجرا: طراحی سایت وبنا