قارقار کلاغان
1401/7/16

آسمان شهر ما را کرده پر غوغای منفور کلاغان سیاه‌آیین
روز و شب آن زشت‌خوانان کریه‌آوا
می‌زنند آرامش ما را به هم با بانگشان منحوس
با صدایی زشت و ناهنجار می‌خوانند و می‌خوانند و می‌خوانند
...


دیشب دوباره خواب تو را دیدم
1401/6/16

دیشب دوباره خواب تو را دیدم
خوابی زلال بود
مانند یک سرود
نازکتر از نسیم نوازش
...


یک ترانه و سه ترجمه
1401/6/16

در سال ١٣١٩ عبدالحسین نوشین نمایش‌نامه‌ی اتللو، اثر ویلیام شکسپی‌یر را به فارسی ترجمه کرد. در این سال او و نیما در تحریریه‌ی مجله‌ی "موسیقی" همکار بودند و رابطه‌ای دوستانه داشتند. نوشین از نیما خواهش کرد که ترانه‌ای از این نمایش‌نامه را که دزدمونا، در صحنه‌ی اول پرده‌ی پنجم، در واپسین شب زندگی، در اتاقش، برای خدمتکارش، امیلیا، می‌خواند، در قالب قطعه‌ای منظوم تنظیم کند...


مینا
1401/5/16

وقتی آن دختر خوش‌رو را که لبخند بر لبانش نشسته بود، با آن لیوانی که در دستش داشت و نمی‌دانم داخلش چه بود، آن‌طور ژست گرفته و با ناز ایستاده، در محوطه‌ی جلوی ساختمان اصلی دانشکده دیدم، ذهنم بی‌اختیار رفت به آن سالهای دور سپری شده، در نیمه‌ی اول دهه‌ی پنجاه، و یاد مینا افتادم...


آفرین به این‌همه هنر
1401/5/16

پیرمرد، روبه‌روی من، کنار جویبار باصفا نشسته بود
آب صاف جویبار با نوای خوش
نرم‌پوی نغمه می‌سرود و می‌گذشت
پیرمرد دست راست را فرو در آب کرد
...


پاسخ نیما به شعر کلاف
1401/5/16

فروردین سال ١٣٢١ را نیما با سرودن سه شعر به پایان برد: یکی از این سروده‌ها شعر "خرمنها" بود که آن را با مایه گرفتن از ترجمه‌ی مسعود فرزاد از شعر "بیا، ای شاعر!" (سروده‌ی شاعر انگلیسی "کلاف") که در روزنامه‌ی "ایران" منتشر شده بود، سرود...


بدون آزادی
1401/4/16

تمام پنجره‌ها بسته‌اند و من دل‌تنگ
نشسته‌ام پر از افسوس در سکوتی سرد
و غرق در حسرت
برای پنجره‌ای باز می‌تپد قلبم
...


الهام‌گیری نیما از ریلکه
1401/4/16

الهام‌گیری و تأثیرپذیری نیما از شاعران دیگر، به ویژه شاعران خارجی، موضوعی گیرا برای پژوهش است. روشن است که در این باره جز با گمانه‌زنی نمی‌توان چیزی بیان کرد و ابراز نظر قطعی امکان‌پذیر نیست...


"ارزش احساسات" و "کفر"گویی شفیعی کدکنی
1401/3/16

دکتر شفیعی کدکنی، در نوشته‌ای "کفر"گویانه درباره‌ی نیما یوشیج، در بخشی از "کفر"گویی‌هایش نوشته: ... و بگذارید این کفر دیگر را هم همین‌جا بگویم که به نظر من بخش اصلی و محوری "ارزش احساسات" هم ترجمه‌ی آزاد و "بفهمی نفهمی" از یک کتاب فرانسوی است ...


مرگ!
1401/3/16

راههای پیش پای ما تمامشان به مرگ ختم می‌شوند
راههای باز و بسته‌ای که روبه‌روی ماست.
مرگ حرف آخر است و واپسین کلام زندگی
واپسین نگاه و واپسین نشان
...


صفحات: |1| |2| |3| |4| |5| |6| |7| |8| |9| |10| |11| |12| |13| |14| |15| |16| |17| |18| |19| |20| |21| |22| |23| |24| |25| |26| |27| |28| |29| |30|
نقل آثار این وبسایت تنها به صورت لینک مستقیم مجاز است. / طراحی و اجرا: طراحی سایت وبنا