سایت نظری - ادبی مهدی عاطف راد
گربه‌ای که فکر می‌کرد شیر است
1391/6/22
یکی بود یکی نبود. توی جنگل شهر قصه، یک گربه‌ی لاغرمردنی بود که خیلی دوست داشت قویترین جانور تمام جنگل باشد و همه‌ی جانوران ازش بترسند و از دیدنش زهره ترک بشوند و پا به فرار بگذارند. آرزوی همیشگی‌اش این بود که چنگالها و دندانهایش آنقدر تیز و پرزور و دستها و پاهایش آنقدر قوی و چالاک باشند که بتواند هر جانوری را که دلش خواست- از کوچک و بزرگ- حتا ببر و پلنگ و خرس و فیل- را شکار کند...

بادبادکم من
1391/6/6

بادبادکم من، می‌پرم نرم و سبک‌بال
در آسمانها می‌روم بالا و بالا
تا دوردست آرزوها.
بازی‌کنان در جست‌وخیزم، شاد و خندان
...


کتابم من
1391/6/3
کتابم من، بیا و عکسهایم را تماشا کن.
ببین تصویرهای رنگ‌وارنگم چه زیبایند و پرمعنا.
بخوان افسانه‌ها و قصه‌های دلنشینم را
که هریک درس می‌آموزدت، درسی گران‌قیمت
و ارزنده...

نگاه کن به ابرها
1391/6/3
 نگاه کن به ابرهای رهسپار در میان آسمان بی‌کران
که می‌روند گاه تند و باشتاب
و گاه کند و بی‌شتاب
سپید هم‌چو دسته‌های قو
درون آبهای آبی فضا شناکنان...

دوستی گرگ و روباه
1391/4/13
توی یک دشت بزرگ یک گرگ نر خاکستری زندگی می‌کرد که خیلی تنها بود. تمام گرگهایی که در آن دشت زندگی می‌کردند، مدتها بود که به جاهای دیگر رفته بودند و او تنهای تنها مانده بود. البته به او هم خیلی اصرار کرده بودند که هم‌راه‌شان برود ولی او قبول نکرده بود چون آن دشت سرسبز را خیلی دوست داشت و هیچ‌وقت دلش راضی نمی‌شد که جایی را که در آن به دنیا آمده و بزرگ شده بود و...

روباه و خروس
1391/4/12
از کنار روستایی می‌گذشت
روزگاری
حیله‌گر روباه مکاری
در پی شام و ناهاری
خسته و نالان به دنبال شکاری...

بوزینه و اسب آبی
1391/4/6
در بین ایرانیان باستان رسم بود که وقتی به سفر دریایی می‌رفتند بوزینه‌ی دست‌آموزی را هم با خود می‌بردند تا در طول سفر با شیرین‌کاری‌ها و بازیهایش سرگرمشان کند. روزی در یک سفر دریایی کشتی ایرانیان درهم‌شکست و بوزینه هم مثل مسافران دیگر کشتی میان موجهای بلند دریا افتاد...

پیشی ملوس
1391/3/24
آی بچه‌های عاقل
کوچولوهای خوشگل
این پیشی ملوسه
نه تنبله نه لوسه
...

دست‌کش
1391/3/20
پیرمردی روستایی قدم‌زنان از میان جنگل می‌گذشت. سگش- پاپی- هم پشت سرش می‌دوید و بازی‌گوشی می‌کرد، دنبال گربه‌ها و خرگوشها و سنجابها می‌کرد و با صدای پارسش پرنده‌ها را می‌ترساند. پاپی آنقدر بازی‌گوشی کرد که حواس پیرمرد پرت شد و یک لنگه از دست‌کش‌هایش، از جیبش، توی راه افتاد....

خرگوشها و هویج
1391/3/17
خرگوش اول:
آخ که چه کیفی داره                              
این بازی نازنازی!
وای که چقدر باحاله                              
بازی خونه‌سازی!...

صفحات: |1| |2|
نقل آثار این وبسایت تنها به صورت لینک مستقیم مجاز است. / طراحی و اجرا: طراحی سایت وبنا