بهار نازنین
1393/1/17

بهار، شاد و خنده‌رو، به سوی ما روانه است
برای باغ، هدیه‌اش شکوفه و جوانه است
نگاه سبز او لبالب است از شکفتگی
در آن از اشتیاق سبز زیستن نشانه است...


ده شعر کوتاه بهاری
1393/1/16

ای تازه بهار! غنچه‌بارانم کن
در فصل شکفتگی گل‌افشانم کن
خشکید درخت جانم از هجرانت
بازآ و دگرباره شکوفانم کن.
...


نیما و نظام وفا
1393/1/16

نظام وفا شاعر، ادیب و آموزگار ادبیاتی بود که نیما یوشیج را به راه شعر و شاعری کشاند و نخستین آموزگار راهنمای او در وادی پر پیچ و خم ادبیات بود. در شرح‌حالی که نیما از خودش در نخستین کنگره‌ی شاعران و نویسندگان ایران، در تیرماه 1325، ارائه داد، در این باره چنین گفت...


شعر زمانه و تجربه‌ی شاعرانه
1393/1/16

شاعر راستین سخن‌گوی زمانه‌اش است و شعرش مفهر و نشان زمانه را بر خود دارد. نگاه و نگرش امروزی، زبان و بیان امروزی، درک و دریافت امروزی عنصرهای بنیادینی هستند که شعر شاعر امروز را به شعر زمانه تبدیل می‌کنند. اما مهمتر از همه‌ی اینها عنصر مکاشفه است و...


نازنین تریا!
1393/1/16

نازنین تریا! روزی که بعد از سالها محرومیت از دیدنت با شوق و ذوق تموم اومدم زیارتت و بهت‌زده دیدم که نیستی، خیرندیده‌های بی‌معرفت تبدیلت کرده‌ن به آزمایشگاه، چنون منقلب شدم که حس کردم دنیا داره رو سرم خراب می‌شه. یدفه چشام پر اشک شد و بغض گلومو گرفت، انگار خبر درگذشت عزیز نازنینی را شنیده باشم، پاهام لرزیدند. با خودم گفتم...


دایی شمرونی
1393/1/16

اون‌روز وقتی گلن‌‌آغام که رفته بود خرید، از بغل آب‌انبار معیر، از مش‌رجب سبزی‌فروش، سبزی آش شله‌قلمکار بخره، برگشت خونه و همون‌جا دم در حیاط، رو تک پله‌ی کنار در ولو شد رو زمین، چنان حال و روز پریشونی داشت که من از دیدنش دلم هفرّی ریخت پایین، هولکی گفتم...


سال 1334
1393/1/16

سال 1334 برای فامیل مادری‌ام سال خیلی نحسی بود و توی آن انواع مصیبتهای منحوس اتفاق افتاد. و چون من در اوایل همین سال به دنیا آمدم تا مدتها فکر می‌کردم علت نحسی این سال شومی وجود من بوده و این‌که من ذاتاً موجودی بوده‌ام و هستم بدبیار و سرخور و منحوس، ولی الان که بادقت به عمق مصیبتهای رخ داده در این سال فکر می‌کنم و منصفانه کلاهم را قاضی می‌کنم...


تصور و تصویر نیما از خودش
1392/11/7

نیما یوشیج چه تصور و تصویری از خودش داشت؟ خودش را چه‌گونه می‌پنداشت و چه‌گونه می‌دید؟ چه برداشتی از شخصیت و زندگی‌اش داشت؟ خود را مأمور انجام دادن چه وظیفه‌ها و رسیدن به چه هدفهایی می‌دانست؟ در این نوشته می‌کوشم تا به این پرسشها بر اساس نوشته‌هایی که او درباره‌ی خودش نوشته و معدود شعرهایی که در آنها خودش را به تصویر کشیده، پاسخ دهم و...


نامزدی ناکام
1392/10/26

آق‌داییم بیست‌ودوسالش تمام شده بود و گلن‌آغام عزمش را جزم کرده بود که برای شاپسر دسته‌گلش زن بگیرد. چندماهی بود که دنبال پیدا کردن عروس مناسب بسیج شده بود، هی به این در و آن در می‌زد تا بلکه دختر همه‌چیزخانمی پیدا کند. به آخان جهود هم که پارچه‌فروش دوره‌گرد مورد اعتماد اهل محل بود و...


پرسش از مرگ
1392/10/26

نشسته بودم و با مرگ می‌زدم ودکا
و تندوتند به هم می‌زدیم مستانه
پیاله‌های پر از آب آتش‌افشان را
سوآل کردم از او:
رفیق! از تو چرا زندگان هراسانند؟...

 


صفحات: |1| |2| |3| |4| |5| |6| |7| |8| |9| |10| |11| |12| |13| |14| |15| |16| |17|
نقل آثار این وبسایت تنها به صورت لینک مستقیم مجاز است. / طراحی و اجرا: طراحی سایت وبنا