قلب من، ای نگار
1397/2/4

وقتی هوا گرفته و دل‌گیر است
وقتی که نیست پنجره‌ای باز
من در فضای بسته و دل‌تنگ انزوا
چشمان تابناک تو را، ای یار
می‌آورم به یاد...


شبهای روشن
1397/2/4

یکی از شبهای روشن بهار سال پنجاه و پنج بود و بعد از تمام شدن درس خواندنم در کتاب‌خانه‌ی دانشکده، داشتم می‌رفتم خانه. از در غربی دانشگاه که کنار سلف‌سرویس دانشکده بود، خارج شده بودم و آهسته آهسته، درحالی‌که توو خودم بودم، داشتم می‌رفتم سمت خیابان شاهرضا که صدای دختری از توی خودم کشیدم بیرون...


صداهای طنین‌انداز در شعر نیما
1397/2/4

در تاریخ شعر پارسی، از آغاز تا امروز، هیچ شاعری به انداره‌ی نیما یوشیج نسبت به صداهای گوناگون حساس نبوده و در شعرش از آنها استفاده نکرده است. در شعر کلاسیک پارسی داشته‌ایم شاعرانی چون خیام و مولوی که در بعضی از شعرهایشان از صداها استفاده کرده‌اند...


دخی کت‌شلواری
1397/2/4

دخی کت‌شلواری از دخترهای سال‌پایینی دانشکده بود و چون در ترم اول ورودش به دانشکده مثل پسرها کت و شلوار می‌پوشید، بچه‌ها اسمش را گذاشته بودند دخی کت‌شلواری. دخی کت‌شلواری هم دختر خیلی زبر و زرنگی بود، هم دختر خیلی باز و بجوشی بود و به‌خصوص با پسرها خیلی راحت بود و...


باز هم بهار
1397/1/4

باز هم بهار
با کرشمه‌های دلبرانه‌اش
راهی دیار خشک‌خو و سردسار ماست
راهی دیار سوگوار ما که کوچه‌ها و خانه‌های آن سیاه‌پوش ماتم است
راهی دیار تیره‌بخت ما که غرقه در غبار غربت و غم است ...


بهار، موسم عیش و عشرت برای حافظ
1397/1/4

فلسفه‌ی زندگی حافظ را، بر مبنای آن‌چه از شعرش دریافت می‌کنیم، می‌توانیم در این دو بیت آغازین یکی از غزلهایش فشرده و جمع‌بندی کنیم:  می خواه و گل افشان کن، از دهر چه می‌جویی؟
این گفت سحرگه گل، بلبل تو چه می‌گویی؟
مسند به گلستان بر تا شاهد و ساقی را
لب گیری و ر خ بوسی، می نوشی و گل بویی


آن گل سرخی که دادی
1396/10/30

کنار منصور توو پیکانش نشسته بودم  و داشتیم می‌رفتیم دنبال مینا و ژیلا، تا چهارتایی برویم سینما آتلانتیک، دیدن فیلم "کابوی نیمه شب". منصور دست دراز کرد و دستگاه پخش ماشین را روشن کرد...


شباشب خاموشی و فراموشی
1396/10/30

شب است و پنجره‌ها بسته‌اند و درها قفل
کلیدها همه گم
امیدها همه نابود گشته، رفته به باد
و عطر خاطره‌های فروغ‌بخش از یاد
...


نیما و لادبن
1396/10/30

نیما یوشیج برادر کوچکتری داشت به نام رضا که دو سه سال از او کوچکتر بود و نیما این برادر کوچکترش را خیلی دوست داشت. کودکی این دو برادر در روستای کوهستانی یوش، در دل کوههای البرز و منطقه‌ی نور، در کوچه‌باغ‌ها و بیشه‌ها و جنگلها به گردش و بازی و گفت‌وگو با هم گذشت...


بللاچاو
1396/9/27

بللاچاو اسمی بود که ما رویش گذاشته بودیم، چون از وقتی از زندان آزاد شده بود، مدام این یک تکه از ترانه‌ی "بللا چاو" را که در زندان از یکی از همبندی‌ها یاد گرفته بود، زمزمه می‌کرد یا آهنگش را با سوت می‌زد...


صفحات: |1| |2| |3| |4| |5| |6| |7| |8| |9| |10| |11| |12| |13| |14| |15| |16| |17| |18|
نقل آثار این وبسایت تنها به صورت لینک مستقیم مجاز است. / طراحی و اجرا: طراحی سایت وبنا