نگاهی به جلوه‌های طنز در آثار نیما یوشیج
1394/11/14

نیما یوشیج شوخ‌طبع بود و ذهنی طنزپرداز داشت. رگه‌های پیدا و پنهان طنز را در انواع گوناگون آثارش می‌توان دید، در شعرهایش و در نوشته‌هایش. در شعرهایش طنز به ویژه در قطعه‌هایش، در رباعی‌هایش، و در سروده‌های آزادش نمود چشمگیرتری دارد. در نوشته‌هایش هم در داستانهایش، در نامه‌هایش، در یادداشتهایش و در قطعه‌های مشهور به حرفهای همسایه جلوه‌ی طنز بارزتر است...


دکتر اسحاق اسحاق‌اف خواجه است
1394/7/5

پاییز سال پنجاه و پنج یواش یواش حس کردم انگار کله‌ام یک‌جورهایی دارد بوی قرمه سبزی می‌دهد و تنم بدجوری می‌خارد برای فعالیت محفلی. ماجرا از آن‌جا شروع شد که یکی از دوستانم به نام خسرو که یک سال از ما بالاتر بود و با هم رفیق بودیم و می‌دانست اهل مطالعه و کرم کتابم، یک روز از روزهای سرد پاییزی که باد شدیدی می‌وزید و صدای هوهوی باد فضا را پر کرده بود، و ما روی سکوی جلوی دانشکده با هم نشسته بودیم و گپ می‌زدیم...


میس تالی
1394/6/19

"میس تالی" اسمی بود که ناصر رویش گذاشته بود. این اسم کاراکتری بود در نمایشنامه‌ای از جرج برنارد شاو که دختری بود سرکش با شخصیتی قوی و محکم، و اعتماد به نفس بالا که به هیچ وجه زیر بار حرف زور نمی‌رفت و تحت تأثیر این و آن قرار نمی‌گرفت و درباره‌ی هر موضوعی نظر خاص و مستقل خودش را داشت و نسبت به هر چیز ناروا و نابه‌جا معترض بود...


ماجرای خانوم مهندس شدن فی‌فی جون
1394/6/18

فی‌فی جون- نوه خاله‌ی عیال محترمه‌ی مکرمه- عشق خانوم مهندس شدن داشت. هر دو پایش را هم کرده بود توی یک کفش که می‌خواهد مهندس عمران شود. اما چون حال و حوصله‌ی درس خواندن برای کنکور و شب نخوابیدن و دود چراغ خوردن را نداشت، راه میان بر- یا به قول خودش شرت‌کات- را انتخاب کرد، یعنی با هزار تا فوت و فن دلبری و لوندی که استادش بود، یکی از آق‌مهندس های بخت‌برگشته‌ی آشنای عمران را خاطرخواه خودش کرد و...


نامه‌ی صادق هدایت به غلام‌حسین مین‌باشیان
1394/6/17

یاحق، مین‌باشی‌جان! قربانت گردم. دلم برایت به تنگی کون سوزن شده. اگر از احوالات این کمینه خواسته باشی، کمافی‌السابق در چاه خلای این دنیای دون در حال ورجلا زدنیم و در گند و گه مزبله‌ی زندگی سرگرم غوطه خوردن. مدتی مدیدی‌ست که تبعیدمان کرده‌اند به زیرزمین دانشکده فنی. مرده شور. پس از آن‌که مجله‌ی موزیکمان را که محل اجتماع رفقای هم‌دل و هم‌زبان بود و از ری و روم و بغداد گفتن و شنفتن، شهید کردند و...


پایان خوان هشتم
1394/5/14

دیرگاهی چون که در چاه فریب نابرادر ژرف اندیشید
و فرو در ژرفنای سرگذشت ماجراآکند خود شد تیزبینانه
خوب آن پستوی تودرتوی رزم و بزم را کاوید
و سبک‌سنگین‌کنان رستم
دست‌رنج عمر ششصدساله‌ی خود را
...


خانوم دونه پاش
1394/5/7

پاییز سال پنجاه و هشت با دختر خانم دلربایی از دانشجویان پلی‌تکنیک آشنا شدم که- بعض دختر خانم‌های آن زمان فنی نباشد- دختری بود زیبارو و خوش‌هیکل و جذاب و باکمال و خلاصه همه چیز تمام. بعد از چند دیدار هم‌دیگر را برای دوستی پسندیدیم و با هم دوست شدیم. تا یادم نرفته بگویم که این دختر خانم طرفدار پر و پا قرص یکی از گروههای سیاسی آن دوران بود....


نگاهی به چیستی شعر کوتاه
1394/5/7

شارل بودلر معتقد بود که شعر مفصل وجود ندارد. او عقیده داشت که اصطلاح "یک قطعه شعر مفصل" نقیض‌گویی محض و ساده است. نظر او در این باره به طور دقیق چنین است: "شعر مفصل وجود ندارد. من اثبات می‌کنم که اصطلاح "یک قطعه شعر مفصل" نقیض‌گویی محض و ساده است..."


حکایت سیزده به در نمایندگان فنیان در چمنزاری گل‌افشان به سبک گلستان
1394/2/12

نیمروزی، در سیزده به دری نوروزی، در عنفوان جوانی، چنان‌که افتد و دانی، و بعضی از ظرایف و لطایف آن را هم هرگز ندانی، جمع قلیلی از فنیان به نمایندگی از قاطبه‌ی کثیر دانشجویان، در چمنزاری مفرح، و تحت آفتابی مشعشع، بر زمینی مسطح، گرد هم آمدند و بساط ساز و آواز، و اسباب کباب و شراب و رباب گستردند و محفل انس و الفتی، و مجلس بهجت و بشاشتی فراهم کردند...


دست‌پیچ
1394/1/12

برای من یکی که خوش‌مزه‌ترین غذای سلف سرویس فنی دست‌پیچ بود- غذایی که به دهانم همیشه لذیذ و مطبوع بود و سعی می‌کردم به هیچ‌وجه از دستش ندهم، خوراکی شبیه رولت گوشت که مایه‌ی اصلی‌اش گوشت‌چرخ‌کرده بود و داخلش با سبزیجات معطر و زرشک و تکه‌های کوچک گردو و ادویه و سس پر شده بود. این غذا خوراک روزهای شنبه بود...


صفحات: |1| |2| |3| |4| |5| |6| |7| |8| |9| |10| |11| |12| |13| |14| |15| |16| |17|
نقل آثار این وبسایت تنها به صورت لینک مستقیم مجاز است. / طراحی و اجرا: طراحی سایت وبنا