در ساعت دوازده شب
1391/4/13
در ساعت دوازده شب
وقتی که من پیاده شدم از قطار تندروی رویدادهای بدانجام
در ایستگاه سانحه‌‌های سیاه نحس
در راه بود توفان
و بعد...

بی‌شک گناه از عینک ما نیست
1391/3/31
بر چشمها
وقتی که چشم‌بند زند ظلمت
در چاه کورچشم تباهی
آیا به جز سیاهی
چیزی به چشم اهل نظر دیده می‌شود؟...

ای طلوع تبسم!
1391/3/31
از آفاق افسوس تابنده شو ای طلوع تبسم!
و قلب مرا غرق امواج شادی بی‌مرگ کن.
مرا پر کن از شوق بالندگی
چنان پر که تا اوج پرواز بالا روم
سبک‌بار از مرز دل‌بستگی بگذرم...

راز مرا به هیچ‌کس ای آینه مگو
1391/3/27
راز مرا به هیچ‌کس ای آینه مگو.
خاموش و رازپوش باش
تا هیچ‌کس نداند
من در تمام مدت خاموشی
در طول لحظه‌های کدورت...

ما را ببخشید
1391/3/27
ما را ببخشید
ما نسل ساده‌لوحی بودیم
نسلی که فکر می‌کرد
بالاتر از سیاهی رنگی نیست
و...

کورش! تو کیستی؟
1391/3/26
کورش! تو کیستی؟
باید تو را چه‌گونه قضاوت کرد؟
مردی درست‌کار؟
یا
نامرد ف نادرست و تبه‌کار؟...

هفت واریاسیون روی تم "قطار رفت..."
1391/3/25
قطار رفت
و ما
در ایستگاه جا ماندیم
مثل همیشه
...

هم‌سفر با سکوت
1391/3/20
سکوت برد مرا باز هم‌سفر با خود
به دوردست‌ترین چشمه‌سار نجواها.
عبور کردیم از ژرفنای تاریکی.
شدیم راهی میعادگاه نور و نوا.
...

افق در قلب ما
1391/3/20
افق در قلب ما ای دوست دل‌باز است و نامحدود.
 حضورت بی‌کران تا ابد آبی آزادی.
 نگاهت آسمان صاف و شفاف است.
 صفایت جنگل سرسبز آبادی...

گفت‌وگو با آینه
1391/3/15
آینه مرا در اشکهای خود نهفت.
گفتم: "آینه!
ای رفیق لحظه‌های بی‌کسی و تشنگی هم‌دمی!
ای شریک بغضهای داغ و تلخ در گلو نهفته‌ام!
ای دوای درد خستگی و دل‌شکستگی...

صفحات: |1| |2| |3| |4| |5| |6| |7| |8| |9|
نقل آثار این وبسایت تنها به صورت لینک مستقیم مجاز است. / طراحی و اجرا: طراحی سایت وبنا