باور نمی‌کنم
1391/9/3
باور نمی‌کنم که تو، ای مهربان‌ترین!
دیگر برای ما
- یاران شب‌نشین-
آواز آفتاب نمی‌خوانی
با ما سخن ز روز نمی‌گویی...

مکالمه‌ی شبانه‌ی جمشیدشاه با کاوه‌ی آهنگر
1391/9/3
شبی که کاوه‌ی آهنگر، آن پیر دلاور
به بستر رفت با این فکر در سر
که چون فردا شود صبح امیدانگیز تابان
برآید از فراز قله‌ی البرز خورشید جهان‌افروز خندان
به قصد دادخواهی و براندازی بنیاد ستم از خواب برخیزد...

اگر امّید نبود
1391/9/2
صبح خیلی زود
وقتی از خانه‌ی خاکستری خاموشی
آمدم بیرون
تا به پارک سر کوچه بروم
و درختان تفاهم را بیدار کنم...

چرا؟
1391/9/2
شبی در سیاهی غربت گرفتار کابوس
در اعماق اندوه در بسته بودم به روی امید
و افتاده از پا میان سکوتاسکوت جدایی.
دلم غرق در بی‌نوایی.
نه یاری...

در پارک
1391/9/1
در پارک، عصر دیروز
مردی عبوس و تلخ‌نگاه ایستاده بود
نزدیک تک‌درخت سترون‌تبار تنهایی
هردو تکیده، هردو پر از پاییز
هردو ز بار غربت و غم لبریز...

در کوچه‌های پرهیجان محله‌ی وبلاگ
1391/9/1
امشب هم
مانند هر شب
در ساعت دوازده
گشت و گذار نیمه‌شبم را
آغاز کرده‌ام...

میترا!
1391/7/23
میترا! دلم گرفته از این فصل خشک‌خو
از این دیار محتضر، این شهر زردرو
از این هوای ساکن سربی
از این فضای تنگ نفس‌گیر
از چشمهای خسته‌ی خاکستری‌نگاه...

شاعر!
1391/5/31
 اینک که فصل گم‌شدگی‌های یائسه‌ست
و جست‌وجوی راه رهایی
بی‌حاصل است و یأس‌آور
اینک که خسته‌ایم و خراب‌آلود
از این‌همه تکاپوی نافرجام...

بهاری بیندیش
1391/5/31
خوش‌آهنگ می‌خواند بر شاخه‌ی آرزو
مرغ شوقی
که سرشار بود از تپش
 قلب از مستی آکنده‌اش
و آواز پرشور او بود دلکش:
...

عصر زمستان
1391/5/31
 دل‌خسته‌تر از دوره‌گردی بی‌سروسامان
آواره‌تر از برگ خشکی در مسیر باد سرگردان
ٱهسته آهسته
در کوچه‌‌وپس‌کوچه‌های خلوت افسوس حسرتناک می‌رفتم
بی‌مقصدومقصود...

صفحات: |1| |2| |3| |4| |5| |6| |7| |8|
نقل آثار این وبسایت تنها به صورت لینک مستقیم مجاز است. / طراحی و اجرا: طراحی سایت وبنا