نیما!
1391/10/13
نیما! نمرده‌ای، نه، هرگز نمرده‌ای
همواره زنده‌ای
در شعرهای شب‌زده‌ی صبح‌خواه خود
با آن زبان زنده‌ی برخاسته ز دل
در نامه‌های راهگشایت...

یلدا
1391/9/30
یلدا شب جدایی و تنهایی‌ست
این است راز آن‌که دراز است و دیرمان
این دل‌سیاه شام نفس‌گیر سخت‌جان.
...

یلدا
1391/9/30
یلدا!
ای دیرپاترین شب دنیا!
تو زادروز نوری و میلاد مهرشید
آبستن ستاره‌ی امید...

آنان سه تن بودند
1391/9/14
آنان سه تن بودند از شهر شقایق
آنان سه تن بودند از بی‌مرز مشرق
تا بی‌کران آرزو رفتند و رفتند...
پرواز کردند
در جست‌وجوی روشنی گشتند و گشتند...

باور نمی‌کنم
1391/9/3
باور نمی‌کنم که تو، ای مهربان‌ترین!
دیگر برای ما
- یاران شب‌نشین-
آواز آفتاب نمی‌خوانی
با ما سخن ز روز نمی‌گویی...

مکالمه‌ی شبانه‌ی جمشیدشاه با کاوه‌ی آهنگر
1391/9/3
شبی که کاوه‌ی آهنگر، آن پیر دلاور
به بستر رفت با این فکر در سر
که چون فردا شود صبح امیدانگیز تابان
برآید از فراز قله‌ی البرز خورشید جهان‌افروز خندان
به قصد دادخواهی و براندازی بنیاد ستم از خواب برخیزد...

اگر امّید نبود
1391/9/2
صبح خیلی زود
وقتی از خانه‌ی خاکستری خاموشی
آمدم بیرون
تا به پارک سر کوچه بروم
و درختان تفاهم را بیدار کنم...

چرا؟
1391/9/2
شبی در سیاهی غربت گرفتار کابوس
در اعماق اندوه در بسته بودم به روی امید
و افتاده از پا میان سکوتاسکوت جدایی.
دلم غرق در بی‌نوایی.
نه یاری...

در پارک
1391/9/1
در پارک، عصر دیروز
مردی عبوس و تلخ‌نگاه ایستاده بود
نزدیک تک‌درخت سترون‌تبار تنهایی
هردو تکیده، هردو پر از پاییز
هردو ز بار غربت و غم لبریز...

در کوچه‌های پرهیجان محله‌ی وبلاگ
1391/9/1
امشب هم
مانند هر شب
در ساعت دوازده
گشت و گذار نیمه‌شبم را
آغاز کرده‌ام...

صفحات: |1| |2| |3| |4| |5| |6| |7| |8| |9|
نقل آثار این وبسایت تنها به صورت لینک مستقیم مجاز است. / طراحی و اجرا: طراحی سایت وبنا