امشب تمام کهکشانها را خبر کن
1392/2/5

امشب تمام کهکشانها را خبر کن
با من به شهر روشناییها سفر کن
جان مرا کوهی بگردان آتش افشان
قلب مرا دریای پرشوروشرر کن

...


به دنیا آمدم در این‌چنین روزی
1392/1/16
حدود شصت سال پیش
به دنیا آمدم در این‌چنین روزی خوش و خندان
به گیتی پا نهادم با هزاران شور و شوق و ذوق
چرا که فکر می‌کردم در این دنیای شیرین می‌شود حلوای چرب و نرم تقسیم
نمی‌کردم گمان که قسمت بسیاری از اهل جهان از زندگانی زهر و زقوم است...

زمزمه‌ی گلها
1392/1/2
کنار باغچه در بامداد نوروزی
نگاه می‌کردم
به بوته‌های پر از گل
به ارغوان، به بنفشه، به یاس زرد، به سنبل
نگاه روشن گلها رسا و گویا بود...

سال نو!
1391/12/30
سال نو! خوش آمدی، درود بر تو باد
مقدمت خجسته باد و چهره‌ی شکفته‌ات همیشه شاد
در نگاه تابناک چشمهای آسمانی‌ات درخشش فروغ زندگی
بر لبان غنچه‌ات طراوت تبسم امید
...

بهار مژده می‌دهد
1391/12/30

بهار مژده می‌دهد
که نیست ماندگار فصل مرگ باغ
و نیست پایدار فصل سرد یأس یائسه
و نیست برقرار تا ابد سکوت غم‌نشسته‌ی قناریان در قفس اسیر
...


سیبهای درخت زندگانی
1391/12/17

سیبهایی بر درخت زندگانی می‌زند چشمک
سیبهای سرخ خوش‌مزه
سیبهای خوب
سیبهای عالی مرغوب
سیبهای آب‌دار آن‌جاست، آن بالا...


زن!
1391/12/17

زن!
آواز تازه‌ای
با خود به ارمغان آوردی
اما
ما مردها
هرگز به تو اجازه ندادیم...


سرود عشق
1391/11/30
بیا تا برایت سرود سرورآفرینی بخوانم
سرودی که سرشار از حس مهتابی مهربانی‌ست
سرودی که سرچشمه‌ی شادمانی‌ست
سرودی که احساس گرم رفاقت از آن می‌تراود
سرودی که از آن افقهای لبخند نشأت گرفته...

فروغ! حرف بزن
1391/11/30
فروغ! حرف بزن.
تویی که می‌آیی از دیار عروسکها
تویی که می‌آیی
"از زیر سایه‌های درختان کاغذی
در باغ یک کتاب مصور...

سیاوش جان!
1391/11/19

چرا از همرهان در فصل دم‌سرد و فراق‌آیین حرمان دور گردیدی؟ سیاوش جان!
چرا پیوند دیرین رفاقت را گسستی و رفیقان را رها کردی؟
چرا رفتی چنین بشتاب؟
چرا تنها نهادیمان؟
دریغ‌آکند و حسرتناک...


صفحات: |1| |2| |3| |4| |5| |6| |7| |8| |9|
نقل آثار این وبسایت تنها به صورت لینک مستقیم مجاز است. / طراحی و اجرا: طراحی سایت وبنا