حس و حال خوب و دلکشی که هدیه میدهد به من
عطر نسترن
میدهد به من پیام روشنی که زندهام هنوز
و هنوز
حس زیستن نمرده است در وجود من
و نمرده است در وجود من هنوز
حس دوست داشتن
و به شوق آمدن
حس دیدن تمام چیزهای خوب دیدنی
و تمام نغمههای دلکش شنیدنی
حس بو کشیدن تمام عطرهای روحبخش
و چشیدن تمام مزههای خوش
حس لمس کردن تمام چیزهای نرم مخملین
حس کیف کردن از تمام چیزهای دلنشین.
مثل قلب یک جوان بانشاط و پرتوان
گرم و خوندمنده و تپندهام هنوز
و هنوز
ذهن من پر است از خیالهای دلفروز.
عطر جاننواز یاس و نسترن
مزهی خوش انار و پرتقال
بوی خوب نان داغ تازه از تنور آتشین درآمده
نغمهی نشاطآفرین مرغ عشق
رنگ دلگشای آسمان صاف و پاک صبحهای زود
نرمی پر از لطافت پر پرندگان
حس و حال خوب حاصل از تماس و لمسشان
بیگمان گواه زنده بودن من است
و به من پیام میدهد که من نمردهام هنوز.
هر دریچهی گشودهای که دیدنش دل گرفته را
باز میکند
میدهد به من پیام
و به من
با تبسم نشاطآفرین خود
مژده میدهد که زندهام هنوز
و هنوز قادرم به شاد بودن و سرودن ترانههای دلگشا
و سرودهای خوشنوا.
هر پرندهای که صبحهای زود
روی شاخهی درخت سیب پشت پنجره
نغمه میسراید و نوای چهچهاش نشاطآفرین و شادیآور است
و در آن دقایقی که غرق خواب خوب بامدادیام
در میان بستری که هست گرم و نرم
با نوای دلگشای خود
باز میکند
چشمهای بسته مرا
میدهد به من پیام:
«ای که میکشی نفس
ای که پلک میزنی
ای که قلب تو تپنده است
تو هنوز زندهای
پس بلند شو ز جا
و برای روز دیگری که بامداد آن فرا رسیده است
شور و شوق از خودت نشان بده
و به اتفاقهای خوب امیدوار باش.
ترس و یأس را
از خودت بران
و به سوی روشنایی انرژیآفرین
رهسپار باش.»